#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_390


به لیست پیام های دریافتیم نگاه کردم و اولین پیامش لبخند نشوند رو لبم.

- دقیقا کدوم گوری هستی؟

سالار بود دیگه... سالار بود و دهن بی چاک و بستش و من عجیب دلم سالار و دیوونه بازیاش و سر به سر آهو گذاشتناش رو هم میخواست.

تیام - نیم ساعت دیگه حرکت میکنیم زود باش آمین.

- به سالار خبر ندادی؟

تیام - خبر نداده بودم که سکته کرده بود ، یه زنگ بهش بزن ، از دستت شکاره.

خندیدم و راهی اتاقم شدم و شماره سالار رو گرفتم و صدای دادش تو گوشی پیچید و من غش غش خندیدم.

- دختره ی بی شعور من که تو رو ببینمت کشتمت...نخند ، دِ عفریته نخند...کدوم گوری هستی تو؟

- فرصت بدی حرف میزنم.

- میخوام حناق بگیری جماعتی از دستت راحت شن ، آخه آدم حسابی من انقدر غریبه ام که نباید بدونم خواهرم تنهاست ؟ دستم کج بود یا بی پول بودم که خرج مسافرتتو بدم؟

- حرف هر چی باشه حرف پول نیست سالار.

- حرف همون هرچیو بگو بدونم غریبه بودنم از کی شروع شده؟

- دردت تو جونم ، نقل این حرفا نیست ، تنهایی میخواستم.

- بیخود کردی ، آخه دختره ی نفهم من بی غیرتم؟

- سالار حرص بیخود نخور و به سفرت برس...راستی عیدت مبارک.

- تیام پیشته؟


romangram.com | @romangram_com