#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_389
دلم پیچ خورده اون همه توجه بود و نفسم از این حس های لعنتی تا حالا به تجربم نرسیده بالا نمی اومد.
صدای مامان و غرهاش که توگوشی پیچید خندیدم.
- من تو رو ببینم کشتمت آمین ، تو نمیگی من دق میکنم اگه بفهمم تنهایی ، آمینم من مادرم ، درکم کن.
- تو مادر نیستی...فرشته ای ، عمری ، جونی ، عشقی...بیشتر از همه واسه جمشیدخان عشقی.
- بحثو به جاده خاکی نکشون آمین.
- عشق این همه سالت جاده خاکی نیست ، مامانم ....تو لیاقت خوشبختیو داری.
- من وقتی خوشبختم که تو خوشبخت باشی.
- من الان خوشبختم.
و دقیقا الآن خوشبختم ، الآنی که دو مرد کوچیک و بزرگ زندگیم صبحونه میخورن و حرف میزنن و من از وجودشون لذت میبرم.
- چرا نگفتی تنهایی؟
- حالا که دیگه نیستم قربونت برم.
- بی خبرم نذار از خودت ، باشه آمینم؟
- باشه قربونت برم ، آرمانو از طرف من ببوس ، به عمه هم بگو دلم واسش تنگ شده.
- به بابات چی بگم؟
- اون نیازی به تبریک عید من نداره ، من دیگه باید برم مامان ، دوست دارم ، عید خوبی داشته باشی.
- مواظب خودت باش.
خداحافظی کردم و دل من این روزها کمی مامان میخواد.
romangram.com | @romangram_com