#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_380
صیام مردد شد و نگاش دو دو زد برای من و من باز به تن کشیدم همه وجود وجودم رو.
تیام - خودتو لوس نکن بچه ، داره دیرت میشه آمین ، زود باش.
گاهی میشد به این حس رسید که چقدر تیام رو کچل کنیم خوشگل میشه.
چشم غره ای به اون استیل ایستادن زدم و و کوله روی دوش انداختم و گفتم : خب دیگه من برم.
صیام - خوش بگذره.
بینیش رو کشیدم و دلم برای پسرکم حتما تنگ میشه.
سری برای تیام تکون دادم و قدمی عقب گذاشتم که دستم کشیده شد و میون حجم دستای تیام کشیده شدم.
صداش کنار گوشم شنیده شد که...
تیام - اینقدر خشک خداحافظی کردن بهم نمی چسبه.
صیام - مامان دیرت شده آ.
شونه های تیام لرزید ، شونه های من لرزید و پسرکم کمی غیرت داره.
از خونه که بیرون زدم به مدد بهونه آژانس ، دلم گرفت.
بین خیابونای شلوغ قدم میزدم ، ساعت هشت پرواز داشتن و من باید تا ساعت هشت وقت میگذروندم.
زنگ گوشیم یادم آورد اونقدرها هم بی کس نیستم.
شماره جمشیدخان بود وپوزخند من به مردی بود که حتی نذاشت عید رو خوش بگذرونم.
- سلام ، پیشاپیش عیدتون مبارک.
romangram.com | @romangram_com