#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_377

نگاه اون خیره ماشین شد وگفت : یا خدا ، دوباره این شمر بیدار شد.

به صیامی که از پشت شیشه برامون شکلک در می آرد لبخندی زدم و من حداقل تا پونزده فروردین برای خودم دارمشون.

- چی میخواستی بگی؟

تن روی صندلی کشیدم و گفتم : هیچی.

و این هیچی قراره تو و بچت رو از من بگیره.

صیام - کجا رفته بودین؟

تیام - به شما ربطی نداره ، شما بگیر بخواب.

صیام- من هم با شما حرف نزدم ، با مامانم حرف زدم.

تیام - شیطونه میگه...

- شیطونه غلط میکنه ، شما هم آقا صیام بگیر بخواب و با بابات هم درست حرف بزن ، فردا صبح خاله میخواد خونه رو گردگیری کنه نمیخوای کمک خاله کنی؟

وقتی خوابید نگاه من روی صورت تیام برگشت و این حس نوپای این دل کاش هیچ وقت سرپا نشه و کاش یادش بیاد که این مرد کم آزار نداده تنش رو .

- چرا از سر شب تا حالا پکری؟

- مهمه؟

- دِ اگه من بتونم این کلمه رو از زبون تو بکشم بیرون که کولاک کردم ...کمرت بهتره؟

- بهتره.

- چته؟

- یه زمانی بود که هیچیم واست مهم نبود.

romangram.com | @romangram_com