#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_373
کمی به صورتش که رو صورتم خم شده بود نگاه کردم و دلم لرزید میون تنها منبع نور اتاق ، میون جنگ تاریک شده نگاه مرد این روزام ، میون این همه ناامنی تبدیل شده به امنیت این آغوش.
اگه دنیا هر چی که داشتم گرفت ، ولی دستتو توی دستام گذاشت
اسم تیام روی گوشیم خودی نشون داد و من درگیر و دار اون بوسه ی آروم روی گونه شب قبلم بودم و نفسم بالا نمی اومد از اون همه حس ریخته به این تن دیشب میل به زنانگی داشته.
تسلط به احساسم مثل همیشه کارساز شد و جواب دادم زنگ مرد این روازی من رو.
- سلام.
- سلام ،دارین میرین خرید؟
- آره دیگه ، صیام ول کن نیست.
- به رانندم گفتم بیاد دنبالتون ، خودم هم جلسه رو تموم کردم میام.
- فقط زود بیا ، صیامو که میشناسی.
- حس میکنم دارم لوسش میکنم.
- حالا تا عید با دل بچه راه بیا ، طوری نمیشه که.
- من باید برم آمین ، کارتو هم گذاشتم رو میز توالت اتاقم ، رمزش هم سال تولد صیامه.
- نیازی...
- هست ، تا وقتی تو خونه منی خرجت پا منه ، حالا واسه بچم هم میخوای تو خرج کنی؟
- برو به جلست برس.
- خوب داری از زیر کار در میریا ،از فردا از این آوانسا خبری نیستا.
- باشه.
romangram.com | @romangram_com