#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_372


- میخواستن با کمربند بزننش.

تنم گرم تر شد و دستای اون بیشتر تنم رو چسبید.

- تمومش کن آمین، صیام اینجاس، جاش امنه ،دیگه نمیذارم از پیشمون بره.

کمی بعد که رو تخت کشیده شدم و دستام تن صیام رو بغل زد ، حس کردم گرمای آشنایی رو که به پشتم چسبید و دست دور تنم انداخت.

- حالا چی کار میکنی؟

- چیو چی کار میکنم؟

- تو قبول کردی باهاشون همدست باشی.

- به من اعتماد کن.

- بهت اعتماد میکنم.

- انگار باید یه روز ببرمت یه روانپرشکی چیزی ، فوبیای کمربند پیدا کردی.

- سخت بود تیام ، من هیچ وقت دوست نداشتم جای آیلینو بگیرم.

- تو جای خودتو داری ، آدما نیاز ندارن جای همدیگه باشن .

- یه سوال؟

- تو که خواب بعد سه روزمونو گرفتی ، بپرس خلاصمون کن.

- چرا یهو خوب شدی ؟ تو رو که نمیشد با یه من عسل هم خوردت؟

- درد داشت آمین ، با تو خودم نبودم ، با تو بد بودم ، سخت بود ،تو این چندوقت با تو خودم بودم ، حس کردم میشه از اون پوسته دراومد ، تو یخ آدمو باز میکنی .


romangram.com | @romangram_com