#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_368


- من تجربه کردم ، کشیده شدن تو یه ماشین و تا دم مرگ کتک خوردنو تجربه کردم ، ترس دارم...

سکوت مرد این روزام و من باز هم زخم زدم.

- خوبه؟

- از من و تو بهتره ، بسکه حرف زده پرستاره کم مونده یه چسب جا باند سرش بزنه رو دهنش.

خندیدم و زیرلب گفتم: قربونش برم من.

صیام که از زیر اون همه چکاپ پر وسواس من و باباش نفس راحت کشید تیام گفت : کی با یه حموم پدر پسرونه موافقه؟

صیام پر ذوق خندید و از بین دو صندلی تن جلو کشید و گفت : من.

از خندش خندیدم و گفتم : اذیتت کردن مامانی؟

صیام - نه...

نگاه من و تیام ثانیه ای رو صورت همدیگه مکثی کرد و دوتایی تقریبا پرداد گفتیم: نه؟ یعنی چی؟

صیام شونه بالا انداخت و با گوشی تاچ باباش خوش گذروند و گفت : پیتزا خوردیم ، پلی استیشن بازی کردیم ، تازه فوتبال دستی هم بازی کردیم.

دهن واموندم به اون نمونه بشری پنج ساله چسبیده به صندلی عقب بود و میدیدم که تیام زیرلب فحش میکشه به خودش و قرار قبول کردش و حرص هم به چاشنی اعمالش افزده میکنه هر لحظه.

- پس سرت چی شده قربونت برم ، داشتی دروغ میگفتی نه؟

صیام - نـــــه...پام لیز خورد سرم اوخ شد.

خندیدم ، قهقهه زدم ، تیام حرص خورد ، مشت رو فرمون کوبید و انگار از این سه روز نبودن ، من بیشترین ضربه رو خوردم.

***********


romangram.com | @romangram_com