#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_367
بی خیال زبون ریختنش دل نگرون تر شدم بابت اون باند پیچیده به دور اون پیشونی خوشگلش.
قد راست کردم و صیام رو با خودم بالا کشیدم.
روی کاناپه نشوندمش و گفتم : الان برمگیردم مامانی ، وایسا ، برمگیردم.
از در زدم بیرون و قدم تند کردم طرف اتاق سه روز بهش سر نزده و میدونستم که تیام پا به پام قدم برمیدازه.
- آمین خوبی ؟ کجا داری میزی؟
- ببرمش بیمارستان ، سرش...سرش باند داره ، اگه چیزیش بشه؟
- میبریمش ، فعلا که خوبه.
- نه ببریمش ...تیام منو میزنی؟
- چی؟
داد زد و پرسید و من لرزیدم.
- منو بزن.
- چی داری میگی؟ تب داری؟
- منو بزن ، بذار بدونم خواب نیستم ، بچم برگشته ، مگه میشه ؟ صیامم برگشته ، تیام صیام برگشته ، من بزن تیام ، بذار بدونم خواب نیستم.
تنم که میون تنش آروم گرفت جیغ زدم ، داد زدم ، خندیدم ، گریه کردم....بچم برگشته.
سرم ر به دیوار پشت صندلی سبز رنگ چسبوندم .
چشم روی هم گذاشتم و حضور مرد این روزام رو که کنارم حس کردم گفتم : چطور برگشت؟
- دم خونه ولش کرده بودن ، تو چرا اینقدر عصبی هستی؟ صیام برگشته.
romangram.com | @romangram_com