#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_361
عادت داره مجبور کنه کل آدمای بوده تو خونه رو به دیدن کارتونای مورد علاقش.
دوست داره ایزل ببینه و چقدر عاطی اذیتش میکنه بابت دیدن این فیلم و مجبورش میکنه به خواب.
وثوق داخل اومد و من هق زدم.
کنارم زانو زد و من هق زدم.
دست روی شونم گذاشت و من هق زدم.
- داشتم یه زنگ به عاطی میزدم ، قرار بود جواب آزمایششو بگیره ، عاطی حامله است ، میخواستم اولین نفر به صیام بگم ، یه بچه دم بوفه گریه میکرد ، مامانشو گم کرده بود ،دلم سوخت ، دستشو گرفتم و مامانشو پیدا کردم ، آمین رسیدم داشتی میدوئیدی ، به خدا خواستم نشد ، جون عاطی نشد ، جون مامانم نشد ، جون خود صیام که برام دنیا دنیا ارزش داره ، آمین به جون تو نشد.
هق زدم و از در زد بیرون و بچه من دقیقا الان کجاست ؟ من دلم مامان گفتنشو میخواد ، من دلم بچم رو میخواد.
صدای حرف دو مردی که ظهر تا حالا خودخوری میکردن تا اینجا هم می اومد.
وثوق -گفتم ، من هستم چیزی نمیشه ، اون محافظات رو رد کردم ، گفتم یه بستنی خریدنه ، گفتم صیام گناه داره ، یه چی بعد دو روز تو خونه پوسیدن ازم خواسته ، عین چی پشیمونم ، مرتیکه جلو چشام آمینو زد ، من هیچ وقت نتونستم از آمین محافظت کنم ، من حتی جربزه اینکه از صیام هم مواظبت کنم نداشتم.
تیام - صیام برمیگرده ، برو پیش عاطی ، یه ریز داره گریه میکنه.
صدای خستش داغون ترم کرد.
***********
خاله سینی رو برد و من پر درد تر تن به تخت کوبیدم ، تختی که صیامم هر شب روش میخوابه ، الان کجا میخوابه؟
الان بیست و چهار ساعته...
بیست و چهار ساعته که تنم زخمه ، لب هام میسوزه ، لثه هام میسوزه ، سینم میسوزه...
بیست چهار ساعته که تنم درد میکنه...
بیست و چهار ساعته که چشمام میسوزه...
romangram.com | @romangram_com