#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_347
این مرد شوهرخواهر آینده منه و اون مرد پدرزن شوهر خواهر آینده من.
یه زن با جنونش به من بیا داد
که عاشق شدن... که عاشق شدن... که عاشق شدن...قبل ویرونیه
***********
صیام با پیانوی گوشه سالن درگیر بودو من با عشق به اون همه تخسیش لبخند میزدم.
- اون بار هم بهت تذکر دادم ، از این بچه دوری کن آمین.
- من صیامو دوست دارم ، تنها دلخوشیم تو اون خونه است.
خیره صورتم شد و گفت : آیلین دقیقا پونزده فروردین ایرانه.
و این یعنی تاریخ مصرف موندنم تو اون خونه داره به سر میاد.
- هیچ وقت شرطتونو بابت موندنم تو خونه تیام درک نکردم.
- بعد از اومدن آیلین....
- بعد از اومدن آیلین چی؟
- همه چی روبهت میگم و تو هم هر تصمیمی برات گرفتم رو قبول میکنی.
- مثه همه این سالا.
- همه این سالا تو خودت راهتو انتخاب کردی ، من هیچ وقت دخالت نکردم.
- من میتونستم پیش مامان زندگی کنم ولی شما به مامان پیغام دادین که تنها جایی که من حق زندگی دارم تهرانه.
- فرشته خودش هم حق نداشت تو اون خراب شده جوونیشو هدر بده.
romangram.com | @romangram_com