#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_346


مکثش طولانی بود و من منتظر.

- به فرشته میگی مامان ، به من میگی جمشدخان؟

کمی مکث کردم و موضوع تغییر دادم.

- حالتون خوبه؟

- فکر کنم کمی سرما خورده باشم ، پس ، فردا میای؟

- حتما ، فقط کاش نمی رفتین ، هوا سرده ، میترسم سرماخوردگیتون عود کنه.

- خوابت نمیاد ؟ افتادی سر بی خوابی؟

- نه ، هنوز نرسیدم خونه.

- کجا بودی؟

و این اولین باریه که این سوال از من پرسیده میشه توسط این مرد همیشه کمرنگ زندگیم.

- مهمونی بودم.

- با کی؟

ترسیدم ، از خودم ، از این بالا پایین شدن هورمونایی که این حس های لعنتی رو در پی داره ، از هشدار این مرد ترسیدم.

- با بچه هام ، فردا میبینمتون ، برین استراحت کنین ، شبتون بخیر.

قطع که کردم تیام گفت : چرا بهش نگفتی با منی؟

و من فقط نگاهش کردم .


romangram.com | @romangram_com