#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_342


نفساش آروم تر و من هیچکس رو نداشتم که برام نفس تند کنه.

_ آیلینو خیلی دوست داری؟

چیزی نگفت و چونش بیشتر فشرده شد به شونم و تو قابوس من سکوت یعنی مثبت ترین جواب ممکن.

و من یاد مامانی می افتم که شاید سالها پیش همین سوالو از جمیدخان پرسید.

یه زن با جنونش به من یاد داد

که عاشق شدن... که عاشق شدن... که عاشق شدن...قبل ویرونیه

صدای سها خلوت رو از بین برد و من تو همون تاریکی تراس هم میتونستم طرح اون لبخند نازش رو ببینم.

سها - لیلی مجنون بازیتونو بذارین یه وقت دیگه ، الان وقت شامه ، بعدش هم میخوایم تانگو برقصیم.

سها رفت و تیام سر کرد تو گوشم و گفت : به نظرت سها از سر شهنام زیاد نیست ؟

سری به نفی تکون دادم و گفتم : اونقدر عاشق همن که حسودیم شد بهشون.

خندیدم و خنده هام هنوز بوی کاپتان بلک میدن.

چطور میشه با خنده هم زخم خورد ، چطور میشه با عشق نابود شد

***********

لیوان حاوی دلستر استوایی جلو روم گذاشته شد و من به تیامی خیره شدم که با همه توجهش به اون مرد حراف باز هم نیم حواسی خرج من میکرد.

و چرا این مرد اینقدر بابت خواهر عشقش غیرت خرج میده؟

سها کنارم لم داد و گفت : بهت خوش میگذره؟


romangram.com | @romangram_com