#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_341
نگام کرد و بادی وزید و من سردم شد و لرز تو تنم نشست.
کت دورم پیچیده شد و تیام گوشی به دست گرفت و از تابلوی هنریش عکس گرفت و بهم خندید و من گفتم : دیوونه.
باز سوالم تکرار شد و نگام به اون لیوان نشسته روی نرده های سنگی تراس افتاد.
- نقاط منفی آیلین از دید تو چیه؟
- آیلین کلا از دید تو چیه؟
کامی از اون کاپتان بلک من بهش معتاد شده گرفت و دل من لرزید.
تو سیگارو خاموش کن تا بگم چطور میشه با گریه هم دود شد
- آیلین برای من تنها چیزی بود که هیچ وقت نتونستم به دستش بیارم.
- و آیلین برای من نفرت انگیزترین موجود پونزده سالگیمه ، تیام نپرس ازم ، چون خودم هم میخوام فراموش کنم ، تو اگه آیلینو انتخاب کردی پای خوب و بدش هم وایسادی.
اینبار رو کردم طرف حیاط بزرگ خونه شهنام و باز دستایی زیر سینم در هم قفل شد و قلب من زیر این دستا مشت شد.
چونش که روی شونم نشست گفتم : همه اون آدمای تو مهمونی فکر میکنن چقدر من و تو عاشق دل خسته ایم.
و خندیدم ، به تلخی بوی کاپتان بلک غرق در هوا.
چطور میشه با خنده هم زخم خورد چطور میشه با عشق نابود شد
- تو هیچ وقت عاشق نشدی آمین؟
- یه بار.
حلقه دستش محکم تر و نفساش تند تر و باز بوی کاپتان بلکی که تمام رگ های بینیم رو پر کرد.
- بچه که بودم عاشق شاهین بودم ، باهام بد نبود ، تنها کسی که تو اون خونه باهام بد نبود ، ولی وقتی بزرگ تر شدم فهمیدم اونم یه مهرزاده.
romangram.com | @romangram_com