#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_340
- از دوستای سها هستین؟
- تقریبا.
با دست اشاره کرد روی اون کاناپه سه نفره بشینم و من نشستم و اون با فاصله کمی از من نشست و من تو خودم جمع تر شدم.
- میتونم اسمتون رو بدونم؟
من آشنایی بده نیستم یارو.
- مهرزاد هستم.
لبخندش محو شد و فهمید پایه پیدا نکرده.
دستی روی شونم نشست و من به مرد این روزا عجیب بهش عادت کرده خیره شدم و این مرد امشب زیباترین طرح لبخند مجلس رو داره.
همین عادت با تو بودن یه روز ، اگه بی تو باشم منو میکشه
اون مرد به حرف اومد و گفت : تیام خانومو معرفی نمیکنی؟
تیام - همسرم آمین.
اینبار ته خندی روی لبم شکل گفت و نگاه تیام خیره اون لبخند بود و من میدونستم که این مرد همیشه نگران مردای دور و برمه.
همین عادت با تو بودن یه روز ، اگه بی تو باشم منو میکشه
دستاش از نرده های تراس آویزون بود و کتش بی قید روی شونه هاش افتاده بود.
بوی کاپتان بلک رو تو ریه کشیدم و به لیوان کوتاه قد و تپل آب جو خوریش خیره شدم.
کنارش وایسادم و خیره به نیمرخ تو هپروت رفتش گفتم : به چی فکر میکنی؟
romangram.com | @romangram_com