#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_339

تیام با شهیاد رفت و من کنار سها تابلوهاش رو میدیدم.

سها - تیامو خیلی دوست دارم و از اینکه کنارشی خیلی خوشحالم.

لبخندی زدم و اومدم بگم که این موندن همیشگی نیست که گفت : میدونم ، همه چیزو میدونم ، تیام همه چیزو به من میگه ، پس پاش بمون، نذار خواهرت تیامو ازت بگیره.

- من و تیام...

- میدونم ، اجبار بوده ولی امروز من تو نگاه اون چیزیو دیدم که هیچ وقت در مقابل زنای دیگه زندگیش اینجور نگاهی نداشته.

- سهاجون اون...

- من زیر وبم رابطتونو میدونم ، حتی اون دو شبو.

شوکه بودم و نگاه میکردم به زنی که شاید تنها فرد خبر داشته از اون شب بود.

- عذاب وجدانش داره خفش میکنه ، میگه مدیونه بهت ، ولی من میگم اون عاشق اون دو شبه ، تیام پسر پاکی نبوده ، ولی ندیدم تو این چند ماهی که تو تو خونش بودی جز حرف تو حرف کس دیگه ای میون باشه ، میبینی آمین ، تو فرصت عاشق کردن اونو داری ، در حالیکه من میدونم اون نزده میرقصه ، من و شهنام از اول این همه عاشق نبودیم ، شهنام نفرت انگیزترین آدم زندگی من بود ولی زمان ما رو عاشق کرد ، تو و تیام هم فرصت دارین.

به لبخندش لبخند پر استرسی زدم و اون از احساس مردی حرف میزنه که تنها بعد منفیشو اون دوشب میدونه ، رد کمربندش چی که هنوز پوستم به فکر ترمیمش نیفتاده؟

***********

به خون لوکس شهنام و سها خیره بودم و نور ملایم کنار موسیقی بی متنی که تو فضا جریان داشت محیط کلاسیکی رو ساخته بود و تیام با چند مرد گوشه سالن میخندید و سها با اون دکلته تنش زیادی خوشگل به نظر میرسید.

یه تاپ پشت گردنی بافت تنم بود و موهام رو دم اسبی بسته بودم و تقریبا خوشتیپ بودم.

تیام بهم لبخندی زد و من خواستم لبخندش رو جواب بدم که قرار گرفتن مردی جلوی روم تصویر تیام رو نابود کرد.

- سلام.

نگاش کردم و دیدم که قیافه چندان جذابی نداشت ولی لبخند خاصی داشت.

لبخندی زدم و گفتم : سلام.

romangram.com | @romangram_com