#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_336
حرص میزنم از این بچه گفتن تیام خان و زبونم رو تلخ میکنم و میگم که...
- چطور اون دوشب تو نظرتون بچه نبودم ؟
گوشی چشمی نثارم کرد و تو اون مرسدس بنزی که من بی نهایت عاشقش بودم نشست.
کنارش جاگیر شدم و اخمش رو دیدم و چرا کم کم خاطره اون دوشب از ذهن من کمرنگ میشه؟
- یه چی گفتی ، یه چی شنیدی دیگه.
- حرفات زور دارن ، قرار بود فراموش کنی نه اینکه هرجا کم آوردی نمکش کنی و بپاشی به زخم جونم.
- نمیشه تیام ، حرف یه عمر بدبختیه ، من تو ایران زندگی میکنم.
- گفتم من یه غلطی کردم پاش هم وایمیستم.
- خوبه قبول داری غلط بوده.
- زنمی ، حقمی ، بابات وقتی تو رو عقدم میکرد باید فکر اینجاهاش هم میکرد که من از چیزی که برامه نمیگذرم ، تمومش کن ، یه جمعه اومدیم بیرون.
- پررویی به خدا.
اینبار نیش چاکوند و لعنتی نیشش هم قشنگه.
صدای آهنگ که تو ماشین پیچید ساکت شدیم و فقط من گاهی افسار نگامو شل تر میکردم تا برای اون نیمرخ خوش تراش رو یه کم و فقط یه کم هیزی کنم.
"برام هیچ حسی شبیه تو نیست ، کنار تو درگیر آرامشم
همین از تمام جهان کافیه ، همین که کنارت نفس میکشم
برام هیچ حسی شبیه تو نیست ، تو پایان هر جستجوی منی
romangram.com | @romangram_com