#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_335
- چه گیری دادی به اونا؟
- حالا یه بار با ما میخوای بیای بیرونا.
- فقط این یه بارو ، یادت باشه.
خندید و باز پیشونیم کوبیده شد به اون حجمی که دوشب حس نابودی بهم میداد و امشب من نمیفهمم که چرا اینقدر گرمه و من چرا اینقدر گرما رو العهد امشب دوست دارم.
خیلی دلم گیره خیلی گرفتارم ، دوست داشتنت خوبه خیلی دوست دارم
**********
خیره اون همه خوش تیپی بودم و نگاه اون هم گیر پانچو و ساپورت و بوت پاشنه تخت و ساق بلند من بود.
- خوشم میاد کوتاه هم نپوشیدی.
- خوبه دیگه ، گیر نباش .
- بچه پررو.
این روزا از اخمش هم خوشم میاد و اون قراره بشه شوهر آیلین.
کراواتش رو جلوی آینه مرتب کرد و من گفتم : مهمونی که نمیریم.
- نه یه دور همیه.
سری به تایید تکون دادم و دری باز کرد و من جلوتر از اون از در زدم بیرون و گفتم : لیدیز فرست.
- نه بابا از اینا هم بلدی ؟
- پس چی خیال کردی ؟
- بلد هم باشی به دردت نمیخوره ، آخه گفتن لیدیز نه فسقله بچه ها.
romangram.com | @romangram_com