#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_329

سارا – چته تو امروز؟ چرا پکری؟

پکر ؟ بیشتر شوکه ام ، شوکه کارنی که تا این حد عجیب شده این روزا و من معنی کاراش رو با همه ایست بازرسیای ذهنیم خوب میفهمم.

این مرد پیش خودش چه فکری کرده؟

من زن تیامم...

اون شوهر سحره...

و اون میگه کاش من زن تیام نبودم...

آهو – کجایی شما ؟ یه کم با ما بپر.

- شما کجایی؟ آمارتو خوب دارم که جیک تو جیک شدی با این پسرخاله ما...

دستی تو سرم کوبید و گفت : دلت خوشه تو هم...

سارا – آره دیگه دلمون عجیب خوشه ، خوش اینکه زن بابام دیروز زنگ خانوم زده واسه توک پا خدمت رسیدن واسه امر خیر.

- راست میگه این؟

آهو – من به حرمت سارا گفتم نه ، ولی خداوکیلی خیلی با کمالاته.

سارا هیچی نگفت و من میشناسم این یه دنده لجبازی رو که این روزا خیلی با خودش درگیره.

دستی دور کمرم پیچید و من به سالاری خیره شدم که تو برنامه های امشبمون هیچ جایی نداشت.

- تو اینجا...

سالار – گفتم بده دوتا دختر خوشگل و ترگل ورگل تنها باشن.

- چشاتم که لوچه ، سه تا نه دوتا.

romangram.com | @romangram_com