#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_324
- از چی؟
- چرا از آیلین خبری نیست؟
- آیلین که میره پیش آذر ، زیاد تماس نمگیره ، چون جمشیدخان عصبی میشه.
- از آذر متنفرم.
- من هیچ احساسی به اون ندارم و این از تنفر هم بدتره...حالا میشه ولم کنی؟ حس میکنم داری خط قرمزامون رو رد میکنی؟
- نه ، ولت نمیکنم ، چون امروز به حد کافی برام گند بوده ، امروز دلم یه چیز جدید میخواد.
- مثلا یه شام جدید؟
- اینم میتونه باشه .
- مثلا یه شام خاص ، تو یه جای خاص.
- یعنی من به تو فسقله بچه میتونم اعتماد کنم که شبمو بسازی؟
- هیچ وقت خواهرزنتو دست کم نگیر.
قلب خودم که تیر میکشه هیج ، کاهش دمای نگاه اون مرد مهربون این روزام دیگه چه صیغه ایه؟
لباش به پیشونی تبدارم چسبید و این افزایش دمای تن آیا تعبیری داره؟
شقیقه نبض گرفتم و معده تیر کشیدم سرم رو کنار میکشن و حالا گونشه که به پیشونیم چسبیده.
- فعلا تویی که زن منی...
میگه و نگاه من درگیر نگاش میشه و این مرد این روزا عجیب مهربون چه حرفی تو نگاش داره؟
romangram.com | @romangram_com