#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_321
از جاش بلند میشه و دقیقا دکمش تا زیر سینش بازه و گردنبند خاصش روی اون همه برنزه برق میزنه.
پاشا – نمیدونستم آمین اینجا کار میکنه.
تیام – اینجا چی کار میکنی؟
پاشا – تیام ، مهمون نوازی بلد نیستی؟
تیام – آمین برو خونه ، نیازی نیست امروز اینجا باشی.
پاشا – چرا ؟ خب آمین هم باشه ، دیدمش خوشحال شدم.
سنگینی نگاه جفتشون روم بود و همه میگن پاشا هیزه و من چرا از مدل نگلاش چندشم نمیشه؟
توجهی خرج حرف تیام نکردم و گفتم : نسکافه میخورین یا چای؟
پاشا – تیام برعکس خودت زن مهمون نوازی داری.
تیام پر حرص نگاه حرومم کرد و من میخوام بدونم پاشا چه خطری ممکنه داشته باشه؟
آماده کرده بودم نسکافه ها رو و کیکا رو توی سینی جا داده بودم و برای اون سردرد کذایی تیام هم یه ژلوفن کنار لیوان آب گذاشتم و قبل از ورود به اتاف گوش چسبوندم به بدنه چرم کوب در اتاق.
پاشا – شنیده بودم جمشیدخان واسه این ته تغاری که هیچکس ندیدتش برنامه هایی داشته.
تیام – فعلا که اون زن منه و من خوش ندارم کسی جز خودم واسه زنم برنامه بچینه.
پاشا – خبرشو دارم که میخواستی با آیلین ازدواج کنی ، چی شد که تغییر رویه دادی؟
تیام – زندگی خصوصی من به تو ربطی داره ؟
پاشا - نه تا وقتی که زندگی خصوصیت مهم ترین بخش زندگی من باشه.
تیام – منظور؟
romangram.com | @romangram_com