#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_317
آهو – چی شده باهاش خوب شدی؟
- خوب نشدم ، کنار اومدم ، من مجبورم چندماهی تحملش کنم.
سارا – مجبور نیستی آمین ، تو فقط صیغه اونی.
- واسه خاطر صیام اونجام.
آهو – کاش اینا بهونه نباشه.
- من به آیلین خیانت نمیکنم.
سارا – بحث آیلین نیست ، بحث پسر دایی بی لیاقت منه ، تو بهترینا رو میتونی تو زندگیت تجربه کنی ، خودتو اسیر نکن.
- چتون شده امروز؟
آهو – آمین من میترسم ، اون دیشب توی جمع تو رو زنش معرفی کرد ، اون داره رو آبروی بابات قمار میکنه.
سارا – تیام عوض شده.
صدای سالار بحث رو نیمه کارگی بخشید و من نمیدونم که چرا اینقدر این تیام خان خوش تیپ شده.
سالار – تیام هم یه کاره ما رو آورده اینجا که هر ورشو میبینی یکی دوربین چسبیده بهش ، حالا باغ آقا نمی اومدیم طوری میشد؟
سارا – کسی تو رو دعوت نکرده بود.
سالار – چی شده با پسرداییت خوب شدی؟
سارا – سالار حوصلتو ندارم.
سالار خنده ای کرد و دست دور شونه خواهرش انداخت و اون رو تو حجم آغوشش جا کرد و گفت : سر حوصلت هم میارم .
به این بردارانه های سالار عادت دارم و میدونم که آهو حاضره نصف عمرش رو بده تا جای سارا باشه.
romangram.com | @romangram_com