#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_316
دندونام روی هم ساییده شدن و نمیدونم که چرا امشب من از این مرد اونجور که باید حرص نمیخورم.
- دهنت بو میده.
- چی؟
- من این بو رو دوست ندارم ، همون بویی رو میده که وقتی بچه بودم بابام این بو رو میداد ، همون بویی که باهاش کتکم زد.
لبه تخت نشست و دست برد میون موهام و گفت : من با تو چه کنم ؟ بی خیالش هم که نمیشی ، دیدنش زجره آمین.
- بابامه تیام ، فقط تو بچگیم کتکم زد ، درد داشت ولی درد تسمه تو بیشتر بود.
- دردمو سر تو خالی کردم آمین ، از اینکه بابات خر فرضم کرد دردم اومد و دردمو رو تن تو خالی کردم ، دردمو خالی کردم و حالا بدتر دارم درد میکشم .
- خوب بودن بهت نمیاد تیام.
دستش میون موهام بود و حس حرکت نرم دستاش به نخوت مینداختم.
- من جبران میکنم .
- ذهنم هم پاک میکنی؟
- میتونستم حتما میکردم ، خواب خوبی داشته باشی.
بلند شد و اگه من این مرد رو جای دیگه ای دیده بودم حتما از این همه جذابیتش خوشم می اومد.
کراوات شل و دو دکمه باز یقش و آستینای بالاز دش منظره جذابی ازش ساخته بود و این مرد دقیقا تا کی شوهر منه؟
سارا شونه به شونم زد و با سر اشاره ای به تیام زد و گفت : اهل اهمیت دادن به صیام نبود.
- اشتباه هممون هم همینه ، هیچکس به اندازه اون به صیام اهمیت نمیده.
romangram.com | @romangram_com