#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_312
- از کجا؟
- نگفت.
- تو چرا اینقدر تو نخشی؟
- صداش آشناست.
- چی؟
- مطمئنم صداشو شنیدم ، حالا پشت تلفن یا جای دیگه رو نمیدونم ، ولی میدونم که تن صداش آشناست.
باز نگاش طوفان زده شد و میخ شد و تو نگام فرو رفت.
- چرا اینقدر بهش چسبیده بودی ؟
- تیام انگار باز حالت خوب نیست.
با چشم غره کنارم نشست و من گفتم : ازم پرسید چرا حلقه ندارم ؟ منم میخوام از تو بپرسم چرا با آینده من بازی میکنی؟
- نمیخوام آیندت با این جماعت لجن رقم بخوره ، جماعتی که پاشا زاهد توشون باشه به درد جرز دیوار هم نمی خوره .
- چرا ؟ میتونم با یقین بگم نصف آدم حسابیای اینجا خواستگار آیلین بودن ، مثلا اون مرد کت مشکی رو میبینی؟ تک پسر دکتر فرشاد معروفه و سال پیش دقیقا پنج بار با گل و شیرینی اومد خونمون و هربار دست از پا درازتر از خونمون زد به چاک ، یا اون پسره که از بار آویزونه گرین کارت آمریکا رو داشت و من مطمئن بودم که آیلین بهش بله میگه ولی آیلین این یکیو هم رد کرد ، و تو میگی این جماعت به درد لا جرز دیوار نمی خورن ، منم باهات موافقم ، به درد لا جرز دیوار هم نمی خورن ، چون مرد نیستن ، چون جز وثوق هیچکی تو این جمع آدم نیست ، من اگه یه روز بخوام عاشق هم بشم ، میرم جایی عاشق میشم که شخصیت آدما رو به صفرای خوابیده جلو رقمای حساب بانکیشون نسنجن ، میرم جایییکه به یه دختربچه نوزده ساله تجاوز کردنو گناه بدونن ، میرم جاییکه حتی اگه نون شب هم نباشه تهش یه کم عشق باشه ، من اینجا نمیتونم این چیزا رو پیدا کنم.
- من هم نمیتونم بذارم نون شب نداشته باشی عوضش عشق داشته باشی ، در ضمن جلوی من حرف از یه لگوری هیچی ندار نزن.
- آیندم هم به تو مربوطه ؟
- همه چیت به من مربوطه .
نگام به نیمرخ جدیش بود و این مرد حسابی داغه.
romangram.com | @romangram_com