#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_308


نگام کشیده شد سمت بهزاد که به بار تکیه داده با دوتا دختر میخندید.

- حسودیت شده؟

- عمرا.

- حسودیت شده.

- تو بگو یه درصد.

- حسودیت شده.

- مگه آدمه که به خاطرش حسودی کنم.

- حسودیت شده.

- اون لیاقت منو نداره.

- خب حسودیت شده.

- آره حسودیم شده ، که چی ؟ من و اون از اولش هم واسه هم نبودیم ، اگه فقط سر سوزن منو میخواست اون وقتی که از خونه بابام جا گذاشتم رفتم می اومد دنبالم.

دست روی شونش گذاشتم و مثلا تیام دلش به وثوق با عاطی جیک تو جیک خوش بود؟

دیدم که تیام از سر میز بلند شد و کمی روی میز خم شد و صددرصد در حال کری خونی که من نمیشنیدم یه وری خند مخصوصشو زد.

کنارم که ایستاد ، خیره به نیمرخش گفتم : همه چی خوبه ؟

نگام کرد و خندید و من می فهمیدم داغ اون سه تا جام شراب هفت ساله است.

دستش که دور کمرم پیچید من از مست بودنش چندشم شد ، این مرد متعادلش چیز درستی نیست چه برسه به مستش.


romangram.com | @romangram_com