#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_303
تیام من رو به خودش چسبوند و گفت : همسرم ، آمین.
برق تعجب نگاه پاشاخان بیشتر ازتعجب وجود من بود .
پاشاخان - چه بی سروصدا.
تیام – به خاطر یه سری از مشکلات مراسم رو گذاشتیم برای یه قرصت مناسب.
پاشاخان ابرویی بالا انداخت و طرف گروه موسیقی دستی تکون داد و خیره به صورت من رو به تیام گفت : دوست دارم اولین رقصم رو با زن خوشگلت شروع کنم تیام.
با لبخند پاشاخان به اجبار از شر دستای تیام خلاص شدم و دست داغش دستم رو فشرد.
میدونستم جنگ اعصابی بس بزرگ در پیشه که صدای تیام مانع حرکت بیشترم شد.
تیام – ولی من فکر میکردم دوست داری اولین رقصتو با نامزد خوشگلت داشته باشی.
پر سیاست نگاه پاشا رو به سمت دختر ایستاده کنار پیانو کشوند و پاشا لبخندی پر تمسخر به لب آورد و گفت : میخوای با زنت برقصی چرا منو پاسم میدی؟
به ثانیه ای پشت دستم داغ شد و نگاه بهت زده من تو چشمای پر خون تیام نشست.
پاشا – میبینمت.
من هنوز مات بوسه داغ اون مرد مثلا جنتلمن بودم.
دست تیام کمرم رو چنگ زد و صداش دم گوشم شنیده شد.
- برقصیم.
با آهنگ لایت موجود آروم آروم حرکت میکردیم و من بعد از یه مکث چند دقیقه ای گفتم : پاشا بد به نظر نمیرسه.
- بد یا خوب بودنشو من تعیین میکنم.
باز هم مستبد شده بود.
romangram.com | @romangram_com