#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_301
- تو بیشتر فدات شم ، سالار که از خوشی دق میکنه امشب.
آهو خندید و سارا گفت : آره بخند ، داداش منو دق بده و بخند.
عاطی – چی کارش داری ؟ مردا رو باید دق داد وگرنه آدم نمیشن.
تک زنگ تیام هممون رو از آرایشگاه بیرون کشوند و تیام چرا اینقدر خوش تیپ شده امشب؟
سالار قدمی جلو گذاشت و خیره تو صورت آهو زیر لب گفت : عزیزدل شما امشب قصد جون بنده رو کردی؟
آهو محل هم نذاشت و با لبخند رو به تیام مشغول احوالپرسی شد و بعد به تعارف تیام روی صندلی عقب مرسدس بنزمشکی رنگ دوست داشتنی من جاگیر شد و تو تموم این لحظه ها سالار با فک باز شاهد این بی محلی بود.
خندیدم و روی صندلی جلو ، کنار تیام جاگیر شدم و تیام لحظه ای خیره نمیرخم شد و چرا چند وقتیه من به این خیرگی ها عادت کردم؟
برای رفع سکوت دست بردم طرف پخش و دکمه پاور رو زدم.
این آهنگ رو عجیب دوست داشتم و انگار تنها نقطه تفاهم من و این مرد این آهنگه.
" کنارت چقدر حال من بهتره ، از اون حالی که این روزها میشه داشت
اگه دنیا هر چی که داشتم گرفت ولی دستتو توی دستام گذاشت
بگو تا کجا میشه همدست بود ، تو راهی که بیراهه همپای ماست
تو صبحی که تاریک تر از شبه ، تو این شب که کابوس رویای ماست
با چشمات پر کن نگاه منو ، که یک عمره از وهم خالی تره
حقیقی ترین لحظه هامو ببین ، که از آرزو هم خیالی تره
بگو تا کجا میشه همدست بود ، تو راهی که بیراهه همپای ماست
تو صبحی که تاریک تر از شبه ، تو این شب که کابوس رویای ماست "
romangram.com | @romangram_com