#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_293
تیام - خب بعدش...
صیام - هیچی دیگه ...من خودمو کشیدم از دستش بیرون بعد کمرم خورد به وان...
تیام عصبی تر از قبل سر صیام رو از یقه لباس رد کرد و لباس رو تن صیام پوشوند و رو به من گفت : کاپشن صیامو بیار.
تو کمد صیام اولین کاپشن و شالگردن و کلاه به دستم رسیده رو چنگ زدم و تن صیام پوشوندم و تیام ، صیام مریض رو به بغل کشید و گفت: پالتو منو از اتاقم بیار تو ماشین.
تیام از اتاق بیرون زد و من باز از حس ششمم کمک گرفتم و پا گذاشتم به اتاقی که اندازه یه سوئیت درست درمون متراژ و فضا داشت ، نیم پالتویی که روی تخت افتاده بود رو برداشتم و نگام روی تخت موند و یعنی چند نفر توی این تخت تو بغل این مرد عشق بازی کردن ؟ این تخت ، یعنی تخت شاهیه آیلینه ؟ یعنی من جای این تخت روی یه تشک محقر پا به زنانگی گذاشتم ؟
سری تکون دادم و بغض پس زدم و تو صیام رو به بغل کشیدم و تیام ماشین رو روشن کرد و دست روی پیشونی تب دار صیام گذاشت و گفت : امروز صبح تبش پایین اومده بود ، چشه این بچه ؟ اون زنیکه هرجایی معلوم نی سر بچم چی آورده ؟
- چرا بهم نگفتی مریضه ؟ میگفتی زودتر میومدم ، دِ تو که میدونی سحر آدم مادری کردن نیست چرا گذاشتی این بچه بره خونش؟
- آدمش میکنم ، زنیکه دیگه خواب بچه من هم قرار نیست ببینه ، من تو این پنج سال همه کاری واسه بچم کردم ، نذاشتم خال رو تنش بیفته اون وقت این زنیکه یه شبه تن بچه منو اینجور رنگی کرده ؟ من نمیدونم تو این دو روز خونشون بخاری نداشته که بچم اینجور تب و لرزی کرده ؟ زنیکه آدم نیست.
تیام عصبیه و چقدر تو این لحظه عاشق بچشه و آیا آیلین میتونه وجود صیام رو قبول کنه؟
*******
تیام پشت تلفنش لیست داروها رو واسه شایان بالا میداد و یه بند از درجه بالای تب صیام میگفت و غر میزد به جون شایان که چرا ایران نیست و این چه وقت مهاجرته و من امشب به باور عشق این مرد به پسرش رسیدم.
تیام تلفنو قطع کرد و چرخید سمت من و من خسته گفتم : دکتره میگه تا کی باید باشه؟
تیام - تبش پایین بیاد میریم ، خسته ای؟
- خیلی.
سرم روبه شونش تکه داد و گفت : چشاتو یه کم ببند ، عجیب قرمزن.
بوی عطر تلخش تو بینم بود و این بو فقط بوی عطرش نیست ، بوی تنشه ، بوی سیگاره و چقدر این بو خوبه و چقدر این شونه محکمه.
نفس میکشم با تمام وجود ، عجب عطر خوبی زده لعنتی
romangram.com | @romangram_com