#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_290
آهو - باید از شما اجازه میگرفتم؟
سالار - من به سهراب از خودم بیشتر اعتماد دارم ولی خب بدک نیست یه دور شیراز هم برم نه؟
آهو پوزخندی زد و گفت: از خراب کردن زندگی من چی نصیبت میشه ؟ بی کس و کارم درست ولی دیگه نمیذارم بدبخت تر از اینی که هستم بکنیم.
سالار اخم تو هم کشید و از این بی اعتمادی آهو حرص خورد و بی جهت دست به دنده اتوماتیک پرادوش برد و سارا با چشم و ابرو به آهو اشاره زد شورشو درنیاره.
سالار - من ولت کردم یا تو منو ؟ من هر قدمی طرفت برداشتم ده قدم عقب رفتی آهو ، پس دردت چیه ؟
آهو - درد من اینه که تو منو نمی خواستی ، منم واست همون دختر خرابای کنار خیابون بودم.
سالار زد رو ترمز و از ماشین زد بیرون و واسه خودش چند قدمی اینور اونور شد و دست میون حجم موهاش برد و من چقدر یاد این فیلمای آبکی ایرانی می افتادم.
سارا - حالا که میخوادت داری اذیتش میکنی؟
آهو - طرف اونی؟
سارا - من غلط بکنم ، حرف من تویی که شب تا صبح خواب نداری ، اون داداشمه ، تنها کسیه که گاهی حواسش بهمه ، سالار بد ولی تو هم اینقدر مته به خشخاش نذار ، نذار مثه من بشی ، حالا که میخوادت یه کم کوتاه بیا.
دست آهو روی دستم رفت و منتظر حرفای من شد.
چشم روی هم گذاشتم و میدونم که این سالار این روزا بد یا خوب ته تهش عاشقه.
آهو - ولی باید بچزونمش.
سارا - دست بذار رو نقطه ضعف همه مردا ، غیرتشو به بازی بگیر.
آهو نگاه شوخی بهم انداخت و ابرو بالا انداخت و گفت : کی خواهرشوهر به این بی غیرتی داره جز من ؟
سارا- چه خودشم دستی دستی عروسمون کرد.
romangram.com | @romangram_com