#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_285

- اولا به من هيچ ربطي نداره ، اون اومد اونجا و شروع کرد زر اضافي زذن، دوما من هيچ شوهري ندارم ، اينو تو مخت فرو کن و بفهم که من هيچ وقت برده پسردايي تو نميشم و حالم هم ازش به هم ميخوره.

از کنارش رد شدم و اون بازومو کشيد و تو نگاه براق شده من خيره شد و گفت : آمين تيام چي کم داره؟ چرا ميخواي فرصت به اين خوبي رو از دست بدي؟ لياقت تو ملکه قصر تيام شدنه ، چرا ميخواي بي خيال اين لياقتت بشي ؟دِعزيز دل سالار اون آيلين گور به گور شده چرا بايد چپ و راست حق تو رور ازت بگيره؟

- شر و ور ميگي سالي..

- درد و سالي ، جلو اون نکبت هم گفتي هيچي بهت نگفتم ، بابا مگه پزشک دهکده است ؟

- وقتي سالي هستي خوبي ، وقتي سالار ميشي عجيب زخم ميشي ، چه براي من ، چه براي سارا ، چه واسه آهو.

- دردت چيه آمين؟

- درد من ؟ از کجاش بگم ؟ از اينکه صيغه مرديم که عاشق خواهرمه يا از اين بگم که بابام هيچ وقت نخواستم ؟ از تويي بگم که رفيقمو زير دست و پات له کردي يا از سارايي بگم که دلش واسه يه بار باباتونو بغل کردن پرپر ميزنه و دلشو ناديده ميگيره؟ از مامان بگم که چپيده تو اين خراب شده و يه بارم از زنگيش لذت نبرده ؟ تيام حق من نيست ، حقم هم باشه نميخوامش.

از در که وارد شدم آهوي شلوارک بالا زانو پوش پريد جلوم و مويي تاب داد و گفت : کجا بودي ورپريده ؟

همه حواس من هم پيش سالاري بود که عجيب داشت وجب ميکرد با اون چشماش پاهاي خوش ترکيب آهو رو.

آهو که نگاش نشست تو نگاه سالار يه لحظه آروم موند و پشت بندش نفير کش چپيد تو اولين اتاق دم دستش.

سارا يه نگاه به بالا پايين سالار انداخت و صورت کشيد جلو و گفت : فرمايش؟

سالار سارا رو رو با دست کناري زد و قدم داخل گذاشت و گفت : حالا بي خبر مياين ويلا خاله ؟

سارا - تا تو چشمت درآد ، تو اينجا چي کار ميکني؟

سالار – گفتم بده چند تا دختر خوشگل و ترگل ورگل تنها بخوان برگردن ، اومدم اسکورت.

سارا – چه غلطا.

سالار – حالا اين خانوم خوشگله کجا رفت ؟

مامان – سلام ، تو چرا اينجايي؟

romangram.com | @romangram_com