#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_284


- چرا بهم گیر دادی؟

- گفتم که خوشم میاد ازت ، خوشگلی ، دختر فرشته خانومی ، تنها زندگی میکنی...

- کی گفته من تنها زندگی میکنم؟

- خب با چندتا دختر زندگی کردن همون تنهایی معنی میده.

- من با چندتا دختر زندگی نمیکنم و دلیلی هم نمیبینم که تو از خصوصی ترین مسائل زندگیم باخبر باشی.

- چرا اینقدر دعوا داری؟

- تو چرا اینقدر زود حس پسرخالگی بهت دست میده.

- دقیقا منم میخوام جواب همین سوالو بدونم.

نگام برگشت طرفش و و دکتر جوونمون نگاهی بین ما دوتا رد و بدل کرد و من نمیدونم که این بشر این وقت شب اینجا چی کار میکنه؟

از جا بلند شدم و طرفش قدم برداشتم و اون منو دور زد و روبروي دکتر جوونمون وايساد و گفت : ميخوام بدونم اين وقت شب اينجا با دختر خاله من چي کار دارين ؟

کوروش نگاهي به من انداخت و به اون مردي که جديتش رو انگشت شمار ديده بودم گفت : به خودشون عرض کردم.

نيشخندي به اين حرف کوروش اميني زد و گفت : در هر صورت خوش ندارم دور و برش ببينمت ، شيرفهمه که؟

دست روي بازوش گذاشت و گفتم : سالي...

دستم رو کشيد و هر دو راهي خونه مامان شديم و من هنوز هم ميتونستم سنگيني نگاه کوروش رو حس کنم.

- اينجا چي کار ميکني اين وقت شب؟

- دقيقا اين سواليه که جوابشو من بايد بدونم ، آمين حاليته که تو الان شوهر داري؟ حاليته که نبايد با هر ننه من غريبمي تيک بزني؟


romangram.com | @romangram_com