#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_283

خیره به صورتم با اون قیافه جذابش گفت : خوشحال میشم بیشتر ببینمت..ون.

- برای چی؟

-حتما باید دلیل داشته باشه؟

- من اصولا بی دلیل کاری انجام نمیدم.

خندید و انگشت شست به گوشه لبش کشید و گفت : شاید دلیل داشته باشم...فعلا.

از کنارم رد شد و پشت در اون ویلا خوشگله گم شد و من میدونم که این بچه یه دختر باز بالافطره است.

گوشیم که باز تو مشتم لرزید بی خیال شماره تیام شدم و گوشی رو خاموش کردم و فکرم باز رفت سمت دکتر جوون و جذاب و پر از اصول خاص جنتلمنی.

*******

شال رو بیشتر دور شونه هام پیچیدم و سر به تنه درخت چسبوندم.

- تنها این وقت شب خوب نیست یه دختر تنها تو این تاریکی بشینه.

کنارم روی کنده بزرگ درخت نشست و من گفتم : دومین باره که تو یه روز میبینمتون.

- حالا این خوبه یا بد؟

- به دکتر اینجا نمیاد که اهل شبگردی باشه.

- ازت خوشم میاد.

به نیمرخش نگاه کردم و اون به خنده افتاد و گفت : تا حالا کسی بهت اینو نگفته بود؟

- چرا ، ولی دلیلی نمیبینم شما بهم این حرفو بزنین ، در ضمن اونقدری صمیمیت نداریم که بشم دوم شخص مفرد.

- پس از اون دسته دخترای سفت و سختی.

romangram.com | @romangram_com