#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_276


تیام - بلند شو ، داره دیر میشه ، باید بری ، عمه منتظره.

- صیام...

تیام - تلافی میکنم کارشو ، بلند شو ، میرسونمتون.

به این مرد خوب این روزا خیره نگاه کردم و میدونم که چیزی مهمتر از بچش براش وجود نداره و این یعنی تلافی کار سحر به بدترین نحو ممکن.

*******

آهو دست روی دستم گذاشت و با همه مهری که تو نگاش بیداد میکرد گفت : اینبار هم مثه همیشه واقع بین باش آمینم ، اون مادرشه.

- من اگه یه روز بچه دار شم ، نمیذارم آب تو دل بچم تکون بخوره چه برسه اینکه مثه ابربهار گریه کنه.

آهو - همه مثه هم نیستن آمین.

- اشتباه میکنی ، هیچ مادری مثه سحر نیست.

سارا از بین دو صندلی سر جلو کشید و گفت :باهات موافقم.

آهو - سارا...

سارا - اون میخواست صیامو سقط کنه ، میفهمی ؟ اون میخواست یه جنین دوماهه رو سقط کنه ، اون یه کثافت بالفطره است. ، فکر کردی واسه چی تیام طلاقش داد ؟ چون بعد از اولین رابطش فهمید زنیکه هرجایی دختر نبوده ، فکر نکنی اینا رو به من میگه ، نه بچم حیا داره ، اینا رو از سالار شنیدم ، تازه سالار میگفت اگه صیامو حامله نشده بود زودتر طلاقش میداده ، میگن سر همین قضیه بوده که دیگه زندایی به تیام فشار نیاورده که ازدواج کنه.

- پس برای چی اینقدر صیامو حرص میده؟

سارا - عقده ایه زنیکه بی همه چیز ، حیف کارن واقعا ، خدا سیب سرخو داده دست چلاق .

بعد از چند ساعت بابت این حرفش به خنده افتادم و چقدرمیخواستم به این حرفش بگم " واقعا ".

مامان اونقدر منو بوسید که آرمان به حرف اومد و گفت : بسشه دیگه مامان.


romangram.com | @romangram_com