#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_273
- وای اگه نمیگفتی قرار نبود باشم.
- چته امروز؟
- آخه تو...درک داشته باش ، من هنوز هیچ کاری واسه رفتن نکردم.
- قانون من همین بود از روز اول ، منشی من باید تا هر ساعتی که من خواستم تو شرکت باشه.
- آخه تا پنج من نمیتونم.
فقط نگام کرد و من میدونم که این مرد حرف حالیش نمیشه.
دستم به دستگیره رسید و اون گفت : سه برو ، ولی...
با شوق نگاش کردم و اون خیره به طرح لبخندم گفت: باهام در تماس باش ، میخوام بدونم صیام در چه حاله ، بیا این کارت هم بردار ، اگه صیام چیری خواست...
- من خودم اونقدری دارم که...
- گفتم بیا برش دار.
زیرلب زورگویی بارش کردم و اون کارت رو از جلوش چنگ زدم و اون با تفریح به صورتم نگاه کرد.
- تو نمیخوای یه تجدیدنظر روتیپ سرکارت داشته باشی؟
نگاهی به پالتوی یه وجب بالای زانوم انداختم و بوتای ساق بلندم رو از نظر گذروندم.
- مگه چشه ؟ میدونی چقدر پولشو دادم؟
-خوشم نمیاد همه فکر کنن منشی من واسه جلب توجه تیپ میزنه.
- نه بابا ...ببین من واسه دل خودم تیپ میزنم ، میخوای خوشت بیاد میخوای خوشت نیاد.
باز طرح اون یه وری خندش تو صورتش نقش بست و من از این سبک جذاب خندش حرص خوردم.
romangram.com | @romangram_com