#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_272


- مهم بود ؟ حرفام مهم بود ؟ بهت برخورد؟ ببخشید ، عذر میخوام که واقعیتو گفتم.

- نمیخوای فراموش کنی؟

- تونستم حتما.

- این همه بی رحم بودن بهت نمباد.

- چرا ؟ چون یه عمر تو سری خور بودم ؟ یه عمر اشتباه کردم ، میخوام حالا اونی باشم که یه عمر تو فکرم بودم.

- ذات تو ذات فرشته است آمین ، نمیتونی نبخشی.

- چرا اینقدر خودخواهی ؟ چرا اینقدر بی ملاحظه ای؟

تو یه قدمیم وایساد و بازوهام اسیر دستاش شد و اون با اون لحن این چند وقتش گفت : آمین من نمیخوام تا ته عمرم بار عذاب تو رو داشته باشم.

- پس فقط نگران خودتی ، من به درک ، عذاب وجدان خودتو عشق است دیگه نه ؟ نکش ، بارشو نکش ، مال خودم ، فقط اینو یادت باشه ، یه روزی تو هم مثه همه اوناییکه به اینجا رسوندنم پشیمون میشی ، دیر و زود داره ولی سوخت و سوز تو کارش نیست.

از میون پنجه هاش بیرون کشیدم خودمو و از در بیرون زدم.

اگه این زندگی باشه ، اگه این سهمم از دنیاست من از مردن هراسم نیست

یه حسی دارم این روزا که گاهی با خودم میگم شاید مردم حواسم نیست

زونکن هارو جلوی روش گذاشتم و پر حرص گفتم : امر دیگه ای نیست...رئیس؟

با اون ابروهای بالا رفته خیره خیره نگام کرد و من از این بابت باز حرص خوردم و طرف در قدم برداشتم که گفت : ساعت چند راه میفتین؟

- بلیطمون هشت شبه.

- مواظب صیام باش.


romangram.com | @romangram_com