#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_271
- شاید بتونم سحرو راضی کنم که این هفته رو بی خیال صیام بشه ولی یادت باشه که هفته های دیگه از این خبرا نیست ، اینو حالیش کن.
لبخندی زدم و اون خیره به لبخندم گفت :در ضمن من هنوز پنجشنبه رو بهت مرخصی ندادم.
از این لحنش به خنده افتادم و اون توپید بهم که...
- من با کار شوخی ندارم.
- اونکه صددرصد رئیس.
- دوباره تو روت خندیدم پررو نشو.
یه کم سکوت شد و من گفتم: چرا خودت به صیام نمیگی که میذاری باهام بیاد طالقان؟
یه کم نگام کرد و آخرش گفت : از زبون تو بشنوه بیشتر خوشش میاد.
روی کاناپه جلوی میز نشستم و خیره به قاب عکس روی دیوار گفتم : وقتایی که میرفتم طالقان جمشیدخان نمیفهمید ، هیچ وقت واسش مهم نبودم که نبودمو حس کنه.
- پس چرا اینقدر دوسش داری؟
- نمیدونم ، شاید چون یه عمر فرشته عاشقش بوده منم تو ناخودآگاهم اون مردو دوست دارم.
- اگه از اینجا بری برمگیردی پیش جمشیدخان؟
- نه ، چون اون هیچ وقت نخواستم ، اگه منو میخواست نمیذاشت زیر دست تو بیفتم.
مات صورتم موند و من از جام بلند شد و طرف در قدم برداشتم.
- تو خونه من بیشتر از خونه جمشید اذیت میشی؟ توخونه منی که این همه آدم بهت محبت میکنن؟ داری بی چشم و رویی میکنی آمین ، من همیشه اینقدر خوب نیستم.
- میدونی دردم چیه تیام ؟ دردم اینه که اولین بار که منو دیدی به جرم آیلین نبودنم تا خوردم کتکم زدی ، اگه وثوق نبود زیر دست و پات له شده بودم ، دردم اینه که روز اولی که پا گذاشتم تو خونت رد کمربندتو تا چند هفته رو تنم داشتم ، دردم اینه که حتی حرمت مهمون بودنمو نگه نداشتی و شدم زیرخوابت ، دردم فقط ایناست تیام ، زیاد نیست ...ولی میتونه همه عمرم یه دیدگاه تیره و مات ازت به جا بذاره تو ذهنم...بابت صیام ممنون ، حداقل نشون دادی میتونی پدر خوبی باشی.
خواستم از در بزنم بیرون که گفت : نیش زدنو از کی یاد گرفتی؟
romangram.com | @romangram_com