#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_268
خندید و من نمیدونم که این سالار چی داره که این بشر این همه میخوادش.
کنار آهو پا به سالن میذارم و سالار نگاهش رو به آهو میده و با همون نگاه خیره گونم رو میبوسه و این پسر حداقل واسه من خوب بوده.
سالار - آمین خوشگله چطوره؟
- سلام داره خدمتتون.
سالار تک خنده ای زد و با همون نگاه خیره به آهو گفت : سلام عرض شد.
آهو بی خیال اون نگاه خیره کنار سارا روی کاناپه لم داد و گفت : سلام.
خرفت شدن سالار رو دوست دارم وقتی که با اون همه جذابیت تو سری میخوره.
سارا - وثوق جون دست و پنجت طلا ، والا از خدا که پنهون نیست از تو چه پنهون منم اتاق خوشگل میخوام.
سالار - داداشت که نمرده.
سارا - بمیره صرفش بیشتره.
خنده وثوق تو سالن پیچید و تیام لبخند زد و صیام سر از باب اسفنجی بیرون کشید و مات به خنده هامون خیره موند.
خاله مهری - سارا مودب باش.
سارا - چــشم، ما چاکر خوشگله خانوم هم هستیم.
آهو - آمین آخر هفته میری طالقان ؟
- آره ، شما هم میاین؟
آ]و - من آره ، سارا تو چی؟
romangram.com | @romangram_com