#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_260
- نیازی نیست پنج شنبه ها از وقت خودتون بزنین تا بیاین اینجا ، من با صیام حداقل یه پنج شنبه رو هستم.
- چرا از این بعد بهش نگاه نمیکنی که پنج شنبهها که اینجا میام فقط دلیلش دیدن صیام نیست؟
اونقدری مرد دور و برم بوده که بدونم این دوپهلوییه حرفاش زیاد بوهایی خوبی نمیده.
بی جواب گذاشتم حرفشو و خیره صیامی شدم که نسبت به اوایل حرف ای تر مانور می اومد.
- واقعا برام عجیبه...
از گوشه چشم نگاش کردم و اون خیره به نمیرخم گفت : عجیبه برام که تو با این همه موقعیت چرا باید خودتو اسیر مردی مثه تیام کنی.
- چرا فکر میکنین من اسیر تیامم؟ من تو اون خونه خیلی مستقلم.
پوزخند زد و از جیب پالتوی زمستونش بسته سیگار رو درآورد و من چرا اینقدر از مارک سیگار تیام خوشم میاد؟
دود سیگار رو با مکث بیرون داد و باز خیره من شد و گفت : تیامو خوب میشناسم ، آدمی نیست که هرکسی بتونه باهاش بسازه.
- چرا فکر میکنین من باید با تیام بسازم ؟ من دارم تو خونه اون زندگی میکنم و نارحت هم نیستم ، من با آدمای زندگی تیام خیلی خوشم.
- و همینوطور با من.
به طرف صدای برگشتم و اون امروز اینجا چی کار میکنه؟
به طرف صدا برگشتم و اون امروز اينجا چي کار ميکنه؟
چسبيده بهم روي نيمکت نشست و در حال دست دور گردنم انداختن گفت : صيام هم مثه من پتانسيل دخترکشي رو داره.
سر تو گوشش بردم و گفتم : صيام برعکس تو پتانسيل دخترکشي داره.
يه وري شد باز اون لباش و کارن از جا بلند شد و نگاه من به صورت تو هم رفتش موند.
romangram.com | @romangram_com