#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_256


ای جان دلم ، تو هم باباتو حتی اگه بدترین باشه دوست داری ؟ تو هم به گوشه چشم بابا اومدن دوست داری؟

تیام – آره قشنگه.

تو اون چند روز چه با هم سرد بودیم و چقدر اون سعی در گرم کردن این سرما داشت.

تیام – خوش گذشت؟

وثوق – آره ، خیلی.

عاطی – جات خالی.

وثوق – تعارف میکنه وگرنه جا تنها کسی که خالی نبود همین تو بودی.

لبام به خنده باز شد و نگاه تیام به خندم افتاد و من از این حالت عصبی نگاش هیچ سر در نمیارم.

همه که از اتاق رفتن و من و صیامم تنها شدیم مانتو ار تن کندم و کنار صیام دراز کشیدم و اون سر روی بازوی دراز شدم گذاشت و خیره به صورتم گفت : من خیلی دلم برات تنگ شده بود.

جفت چشمای نازش رو بوسیدم و به این همه محبتش لبخند زدم.

- ولی دل من برات تنگ نشده بود...

غم لونه کرد تو اون جنگل نگاهش و من پیشونیشو بوسیدم و دست گذاشتم روی قلبم و گفتم : چون تو همیشه اینجایی ، دلم که تنگ بشه دست میذارم رو قلبم و حست میکنم.

- یعنی تو هم تو قلب من هستی؟

- آدم همه اوناییو که دوست داره تو قلبشن.

- دست بذارم رو قلبم تو هستی؟

- آره من همیشه پیشتم.


romangram.com | @romangram_com