#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_254
- همه فکر میکنن صیام برای من بی ارزشه ولی اون تنها کسیه که آیندش برام مهمه.
- چه خوب.
- ولی اون تو رو دوست داره.
- آدما خودشونو دوست دارن.
رو نیمکت نشستیم و من به آدمای دوروبرم نگاه کردم و زوجی رو دیدم که چه پر از حس خوب خوشبختی دست تو دست و شونه به شونه کنار هم راه میرفتن.
- اون شب که شیشه رو گذاشتی رو گردنت نترسیدم ، چون میدونستم خودکشی تو مرامت نیست ولی از جربزت خوشم اومد .
- کاش یه کم عذاب وجدان داشتی.
- من عادت ندارم وقتی از یه کاری لذت میبرم بابتش عذاب وجدان داشته باشم.
نفرت تو نگام نشست و لبام پر از پوزخند شد.
- اینجوری نگام نکن ، تو برای من اولین زنی بودی که اولین رابطشو تجربه میکرده و این برای یه مرد...
- حالم ازت به هم میخوره.
بلبند شدم و قدم تند کردم و واسه اولین تاکسی دست بلند کردم و میون صندلیای اون سمند زرد بغض نشسته تو گلومو آزاد کردم.
*******
صیام تو بغلم خودشو جا کرد و من بعد از چند روز پر تنش از ته دل لبخند زدم و عطر تن همه چیزمو به ریه کشیدم.
وثوق – تحویل نمیگیری جغله.
با ذوق تو بغل مردونش کشیده شدم و اون پیشونیمو نرم بوسید و تن من از این بوسه نلرزید.
romangram.com | @romangram_com