#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_248
سنگینی نگاه تیام رو حس میکردم که روی تیپ تازم بالا پایین میشد.
- کجا میری؟
رژم رو کامل کردم و بی برگشتن طرفش گفتم : یه کم بگردم.
- حتما هم تنهایی.
- نه دیگه با خودم دوتایی.
- یه ربع صبر کن.
گفت و با ریموت تلویزیون رو خاموش کرد و چپید تو اتاق و من روی کاناپه پخش شدم و این مرد خوش اخلاق تر این روزا همون مردیه که روزی طعم کمربندش رو بهم چشوند و من چقدر بی تفاوتم به واکنشای این روزای این مرد.
تلفنم که زنگ خورد لبم پرخنده شد و گوشی به گوشم چسبید.
- جونم عزیزم؟
- سلام عمر مامان.
- سلام ، خوبی؟
- خوبم ، شیراز خوش میگذره ؟
- تازه میخوام برم بیرون یه تابی بخورم شاید بهم خوش بگذره.
- پس مزاحم شدم.
- تو همیشه مراحمی.
- این پسره که اذیتت نمیکنه.
romangram.com | @romangram_com