#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_246


- قبول دارم که بهت بدهکارم ، بدون همه جوره جبران میکنم .

- چطور جبران میکنی؟ چطور دختر بودنمو برمی گردونی؟ چطور آینده زناشوییمو تضمین میکنی؟ تو حتی اونقدری منصف نبودی که به دختری که سیزده سال ازت کوچیکتره رحم کنی.

اینبار سکوت کرد و کمی بعد با همون صلابتش گفت : گفم که به بهترین نحو جبران میکنم ، اونقدری که هیچ وقت به ارث بابات هم نیازی پیدا نکنی ، شیرفهمی؟

- جالب شد ، پس میخوای خرجم کنی ، انگار واقعا باورت شده که این آدمی که جلو روته یه بدکاره خیابونیه که واسه خاطر نون شب تن می فروشه ، نه جونم اشتباه گرفتی ، حاضرم یه عمر کلفتی مردمو بکنم ولی نونم از هم خوابی با تو درنیاد.

- پس مشکل منم.

- بزرگترین مشکلم تویی ، اگه اون سوپرایز مسخره رو راه نمینداختی الان من اینجا ننشسته بودم.

-من از رفتن آیلین خبر داشتم برای همین اون سوپرازو راه انداختم ، نمیخواستم که هوایی بشه.

- هیچکدوم ضربه نخوردین ولی انگاری من شدم بلاکش شما دوتا.

- تو الان داری تو خونه ای زندگی میکنی که آدماش برات ارزش قائلن ، تا کی میخواستی پیش جمشیدخانی زندگی کنی که ذره ای برات اهمیت قائل نیست؟

- اون بابامه.

- از این جواب تکراریت داره حالم به هم میخوره.

- مشکل تو با جمشیدخان چیه؟

- من با اون مشکلی ندارم ، مشکل من تویی که ...

- تو فکر میکنی بابای من بهم ظلم میکنه؟

- دقیقا ، زدی وسط خال.

- همه اون کارایی که بابام در حقم کرد یه دهم بدبختیایی نیست که از روزی که تو رو دیدم سرم اومده.


romangram.com | @romangram_com