#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_242


- فکر ميکني من از اينکه خودتو خلاص کني ميترسم؟

- نه ، تو صد در صد رذل تر از اوني هستي که نشون ميدي.

طرفم قدم برداشت و من پشت کاناپه سنگ گرفتم.

- پس هنوز هم ازم ميترسي.

- فاصله ايمنيو رعايت ميکنم.

طرف اتاق قدم برداشت و من نفس راحت فوت کردم و به خودم که اومدم به ديوار کوبيده شده بودم و تيام با دستايي که دو طرف سرم ستون کرره بود کامل گيرم انداخته بود.

اشک توي چشمام نشسته بود و دلم از اين همه ترس پوکيده بود.

- پس تو هنوز هم ميخواي عاشق يه نفر باشي و با صدنفر بخوابي ، باشه برو بخواب ولي به خواهر کسي که عاشقشي تجاوز نکن.

- من به تو تجاوز نکردم.

از بين دندوناي کليد شدش گفت و اشکم اينبار راه خودشو روي گونم پيدا کرد.

- من تجاوز کردم ؟ من که با تو عين يه بچه ....

يقه بسته تاپم رو پايين کشيدم و تو نگاش براق شدم و گفتم : تو مثه يه بچه با من رفتار کردي؟ پس خوب نگاش کن.

لباسم رو بالا زدم و شکمم رو نشونش دادم و گفتم : اينجا هم هست.

خواستم کلا تاپم رو از تن بکنم که دستاش نذاشت و من اينبار جاي داد زدن به هق زدن افتادم و دستاش دورم پيچيد و من بيشتر به خودم لرزيدم.

*******

گردنم رو تکون دادم و به اونکه واسه خودش لقمه ميگرفت با يه چشم باز و يه چشم بسته خيره شدم.


romangram.com | @romangram_com