#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_240


به خودم که اومدم روي کاناپه نشيمن سقوط آزادي در حد جام ملت هاي اروپا داشتم و چمدونم هم کنار چمدون تيام زمين گذاشته شد.

- من تو اين اتاق نميمونم.

- انگار کتک واجبي.

- فقط کافيه سر انگشتات بهم بخوره ، چنان جيغي ميزنم...

- حنجره خودتو پاره ميکني چون کل ديواراي اينجا عايق صداست.

- تو نميتوني منو مجبورکني...

- به چي؟

- من تو اين اتاق نمي مونم.

- من اين اتاقو يه هفته است رزرو کردم و قرار هم نيست تو جايي غير از اينجا بري.

خودمو به تن مبل کوبيدم و به ال سي دي خاموش خيره شدم.

لبخند پيروزيش مي سوزوندم و اين مرد انگار از بازي با من خوشش اومده.

کتش رو روي دسته کاناپه انداخت و اومد اون طرف کاناپه سه نفره تکيه بزنه که از رو کاناپه پرش زدم و خودمو به چمدونم رسوندم.

اون لبخند مسخره روي لبش حالمو به هم ميزد و من متنفرتر ميشدم از خودم و اين تني که قدرت نداشت اين مرد رو خفه کنه.

- لباساتو عوض نکن ميريم شام بخوريم.

- من نميخورم ، در ضمن آدم براي غذا خوردن کسيو پيدا ميکنه که اشتهاشو باز کنه نه اينکه از خوراک بيفته.

بازومو که چنگ زد بند دلم پاره شد و دلم گرفت از اين همه در برابر اين مرد ناتوان بودن.


romangram.com | @romangram_com