#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_238


تک خندش قشنگ بود و اين همون مرديه که منو تو دو شب به جنون کشوند.

- اون يه هدفي داره ، شنيدم داره يه کارايي ميکنه.

- مثلا؟

- اطلاعات در مقابل اطلاعات.

- نکنه انتظار دارين که من راپورت گذشته خواهرمو به شما بدم ؟ آدم اگه عاشق باشه گذشته رو نمي چسبه حالو در ميابه و لذتشو ميبره.

- اين پسرعموت ، شاهينو ميگم ، چجورياست؟

- جوون تر شده جمشيدخان.

نگاش به صفحه لپ تاپش افتاد و گفت : جمشيدخان دوست داي؟

- هميشه ، حتي اگه بدترين باباي دنيا هم باشه باز بابامه و من ميميرم براش.

- ولي اون...

- دوسم نداره ، درست ، ولي بابامه.

- اون...

- من خسته ام.

- تو امشب انگار زيادي زبون دراز شدي.

شونه بالا انداختم و پوزخند زدم و من ديگه چيزي واسه از دست دادن ندارم.

- ترسي وجود نداره واسه اينکه من زبونمو غلاف کنم...رئيس.


romangram.com | @romangram_com