#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_233

مامان فرشته – بیشتر مواظب دستت باش.

- یعنی من دیوونه لوس شدن واسه تو خوشگل خانومم.

آرمان – لوس شدن فقط حق منه.

- برو بچه.

آرمان - کاش تو هم می اومدی ، درست حسابی دلتنگیمون رفع نشد.

دست توی موهاش بردم و بوسیدمش.

- قربونت برم من.

صیام رو دیدم که بغ کرده به ابراز محبتم به آرمان خیره بود و من میمیرم برای این حسادت هاش.

دست باز کردم و اون توی حجم آغوشم جا شد.

مامان و آرمان که راهی شدن دلم بیشتر از این چند روز گرفت و صیام رد اشکم رو با نوک انگشت چید و گفت : غصه نخوریا ، شب میریم پارک.

قبول جان دلم ، فقط یه سوال با پارک رفتن وحشیانه های بابات یادم میره؟ دخترانه هام برمگیرده؟

تیام که جلوی تی وی لم داده بود با دیدنم گفت : رفتن ؟

- آره.

و چه ساده بله هام رنگ آره گرفتن.

- فردا شب میریم.

سری تکون دادم و صیام بغض کرده گفت : کجا میرین ؟ منم میبرین؟

تیام – سفرکاریه و نمیشه شما رو برد.

romangram.com | @romangram_com