#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_223

با قدمايي که طرفم برداشت خودمو تو سه گوش ديوار مچاله کردم و هق هقم ميون تن مچاله شده پر دردم خفه شد.

دست طرف شونم برد و منو کند از تن ديوار.

- انگار ديشب حاليت نشد که من اگه بخوام ميتونم سر به رات کنم.

- نه.

نه من ميون خوي حيواني اين مرد با بوي الکل بالاي شصت درصد مگه راهي به جايي ميبره؟

من زير اين تن روسپي ميشم ، هرزه ميشم و کشته ميشم.

حس هم خوابگي که نه حس رخت خواب گرم کن بودن همه وجودم رو احاطه ميکنه وقتي که رخت خوابم رو با اين تن به زور شريک ميشم.

دارم به داشتن يه زخم تو سينه عادت ميکنم

دارم شبامو با تن يه مرده قسمت ميکنم

لباش طعم بوسه ندارن و فقط رد هايي رو به يادگار روي تنم ميذارن که تنها ثمرشون به چشم ديدن تناليته هاي خاکستريه با رنگ خون هايي که گاهي در ترکيب با اين تناليته ها هنري تر از لحظه اولشون ميشن.

دستاش نوازش که نه فقط لمسي از سر هرزگي دارن و دستاي من ناتوانن در مقابل اين تني که تنم رو به تاراج ميبره.

هرزه ميشم و حتي از يه هرزه کمتر وقتي که اين مرد به کام دل رسيده تنش رو از تنم جدا ميکنه و بي سروصدا ميره و من ميمونم و دردي که تو تنمه و زخمي که به روحمه...اينجا کسي نگران من نيست.

دارم به داشتن يه زخم تو سينه عادت ميکنم

دارم شبامو با تن يه مرده قسمت ميکنم

اين همون تشکيه که صبح همه ملافه هاش رو من با دست و تن پر درد شستم و اين همون تشکيه که شاهد تجاوز وحشيانه مردي بود که تن رنجور منو براي کام خودش سفره کرد.

و من نميدونم که خداي من کجا بود و دست کي جاي دست بي رمق من ميون دستاش.

دست منو بگير که پام رو خون عشقم ميسره

romangram.com | @romangram_com