#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_224
*******
- آره نفسم ، خوبم ، ديروز اصلا متوجه تماسات نشدم.
- نميگي من مادر دلم هزار راه ميره؟
- الهي من پيش مرگ اون دل هزار راه رفتت بشم ، من خوبم.
البته اگه اسم مقتول بودن خوب باشه.
- يه چيزيت هستا.
- خوبم ، مامان تيام داره صدام ميزنه.
- برو به کارت برس.
- دوست دارم.
- تو عمر ماماني.
تقه اي به در اتاق تيام ميزنم و بي نگاه به اون آدمي که براي من از حيوون کمتره رزومه رو روي ميزش ميگذارم.
- امري نيست؟
- نه.
پشت به اون طرف در قدم برميدارم که گفت : آخر هفته ميريم شيراز.
سري تکون دادم و از اون اتاق با هواي خفه اي که ناشي از ادوکلن تلخ اون مرد بود قدم بيرون گذاشتم و نفس ول دادم و من واقعا با چه هدفي زنده ام؟
تلفن که زنگ خورد قدم طرفش برداشتم و با ديدن اسم وثوق لبم بعد از اين چند روز به لبخندي از هم باز شد.
romangram.com | @romangram_com