#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_206
- چی شده؟
تهش پرسیدم و نگاه سه تاشون روم برگشت و سارا هوچی گری راه انداخت و خودشو تو بغلم ول داد و های های گریه رو ضمیمه لوس بازیایش کرد.
سارا – آمین...
- درد و آمین ، چی شده؟
بهزاد – از من بپرس آمین جان...
نیشم چاکید از شعور این مرد که حتی وسط دعوا هم احترام بقیه واسش تو اولویت بود.
سارا – نه خودم میگم.
بهزاد – حتما با سانسور ، اگه بابات ولت کرده و. باری به هر جهت شدی من اونقدر بی ناموس نشدم که...
تیام – دقیقا نسبتتو با دخترعمه من واسم مشخص کن.
سارا – همیشه من گفتم تیام یه چیز دیگه است.
- سارا...
سارا – هول نکن قربونت برم ، یه زخم جزءیه.
- زخمت بخوره فرق سرت ، بگو چی شده؟
بهزاد – چیزی نشده ، ولی ممکن بود خیلی چیزا بشه.
سارا – دست بالا گرفتن خودت تو خونته ، واسه همین بود که...
بهزاد – که چی؟ که ردم کردی؟ فدا سرم ، دختر از تو سرتر واسم ریخته.
romangram.com | @romangram_com