#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_200
- کجایی؟
- خب...
- دقیقا دوساعته که از تمرین صیام گذشته و تو و اون هنوز برنگشتین.
- با اجازتون اومدیم شهربازی.
- یادم نمیاد اجازه ای داده باشم.
- ببخشید.
- قبل از یازده خونه باش.
- چشم.
تماس قطع میشه و نفس من راحت ، این مرد خدای استرس زاییه.
بقیه شب ، حضور صیام نمیذاره پای صمیمیت کارن فراتر از حد معمول بره و من چقدر زیر نگاهای گرم کارن حس خوب مورد توجه قرار گرفتن رو لمس میکنم.
سه نفری دخل یه پیتزا خونواده رو در میاریم و هیچکدوم تقریبا با هم صنمی نداریم .
نگام که به ساعت رو گوشی میفته و عدد دوازده رو میبینم به استرس میفتم و صیام خواب رفته تو بغل کارن بیشتر عصبیم میکنه.
- ما دیگه بریم ، شب خوبی بود.
- میرسونمتون.
- نه...
نه قاطعم انگار متعجبش میکنه و من واسه رفع و رجوع این نه ادامه میدم که...
romangram.com | @romangram_com