#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_199
درگیر مفرد شدن مصدر های بیانش شدم و اون خوشگلی که بهم نسبت داده شده بود.
شالی که دور گردنم شل افتاده بود رو شل تر کردم و گفتم : ممنون.
- آدم باید واقعیتا رو بگه.
واقعیت یعنی مفرد شدن مصدر بیانت یا خوشگلی که بهم نسبت دادی؟
- چرا پیش تیام زندگی میکنی؟
- خب اون...
- نگو که تنها کسیه که اینجا داری .
- خب من مجبورم.
- مجبوری؟
- اوایل آره ولی کم کم حس میکنم اون خونه و آدماشو دوست دارم.
- مخصوصا صیامو.
- آره ، صیام برای من توی اون خونه همه چیزه.
خیره نگام کرد و تهش گفت : اون وقت تیام روی همه ی اقوامش اینطور حساسه؟
تو جوابش میمونم و اسم تیام که روی اسکرین گوشی حک میشه قلبم تو سینه میریزه.
- چرا جواب نمیدی؟
یه با اجازه میگم و چندقدمی ازش دور میشم و دستم روی دکمه وصل تماس میلغزه و میدونم که چیز خوبی در انتظارم نیست.
- بله؟
romangram.com | @romangram_com